بی بی جون ...

مادر بزرگی دارم که هر وقت به خانه ی مادرم می آید ، برای ما یک بغل عاطفه و یک عالمه محبت به همراه خود می آورد و به ما با صفای دلش تعارف می کند .

چه قدر او را دوست دارم ....

امروز برای شادمانی لحظه ای دلش به اتفاق خانمم یک هدیه کوچک تقدیمش کردیم . می گویند سالخوردگان در پیری بیشتر احساس بچگی دارند و بیشتر نیازمند محبت اطرافیان .

بی بی جونم خیلی خوشحال شد . برای خوشحالی مضاعفش ترانه ی بی بی جون با صدای آقای نجفیان را که در موبایل ام داشتم ، برایش پخش نمودم :

چایی رو زود دم کن بی بی جون

آق بابا از راه میرسه چه خسته !

دلش از نامردمی ها شکسته !

بی بی جون بی بی ، بی بی جون

.....

 

AGENT

امروز در گارگاه آموزشی برنامه مالی AGENT   بودیم . گارگاه در سالن دبیرستان نرجس برگزار می شد . راس ساعت 8 صبح در جلسه حاضر شدم .این کلاس برای من تازگی داشت . چون اولین تجربه ی یادگیری من از این نرم افزار بود .تقریباً 80 % از همکاران مانند من مبتدی یا نیمه مبتدی بودند .

ساعت 30 : 11 بود حالا قادر بودم اسناد مالی آموزشگاه را از انواع سند ها گرفته تا تنظیم دفتر کل و روزنامه به طور رایانه ای انجام بدهم . خرسند به اتفاق همکاران کارگاه را در حالی ترک می کردم که دراین فکر بودم : آیا می توانم سیستمی  برای مدرسه تدارک ببینم یا نه ؟ با کمبود حساب ریالی مدرسه چگونه دست وپنجه نرم کنم ؟