حلوا برنجی

برای اهل خانه 28 صفر ، پخت نذری حلوای ننه جون را تداعی می کند . نزدیک به سی و اندی سال است که ننه  ، در این روز حلوای برنجی می پزد . از دو روز قبل مقدمات پخت آماده می شود ؛ مانند شستن برنج و کوبیدن آن تا تبدیل شدن به آرد ، تهیه ی شکر و گلاب و زنجبیل و ...

در این روز شوری در خانه ی ننه بر پا می شود . هر کس کاری انجام می دهد تا ثوابی دست و پا کند .

فاطی و حسین و یلدا هم توی دست و پای بزرگترها می جنبند . آن ها با شیطنت شان دست به هر کاری می زنند. صدای اطرافیان است که آنان را از دست گل به آب دادن نهی می کند.

بعد از تهیه حلوا ، در ظرف های کوچک گذاشته می شود و سپس تزیین می گردد و بین همسایگان و دوستان و ... پخش می شود.

ننه جون الهی مستدام باشی و نذری ات ان شاء اله قبـــــول .

ریشه ی دو ضرب المثل

۱ - چوب در آستین کردن

در گذشته چوب توی آستین کردن یک نوع مجازات درجه دوم محسوب می شد . روش کار چنین بود که  دو دست محکوم را به شکل افقی نگه می داشتند سپس چوب محکمی را به موازات دستان محکوم از آستین لباسش رد می کردند و از آستین دیگر بیرون می آوردند. بعد از آن مچ دستها و انتهای آستین محکوم را با طنابی محکم به آن چوب می بستند طوری که که دستها به حالت افقی باقی بماند و محکوم نتواند آن را به چپ و راست و بالا و پایین حرکت دهد .

محکوم را با توجه به خلافی که مرتکب شده بود مدتی به این شکل و در دید مردم نگاه می داشتند تا کلافه و رنجور شود .بعد از مدتی محکوم نالان و گریان فریاد می زد و التماس می کرد او را ببخشند .

۲ - کلاهش پس معرکه است

جوانان معرکه گیری را ندیده اند ولی حتماً در فیلمها دیده اند . در گذشته که سرگرمی کم بود معرکه گیری یکی از روشهای سرگرمی و نیز کسب درآمد برای برخی بود . معرکه گیر در حال اجرای کارهای بامزه و شگفت خود می شد و مردم بیکار دور او دایره وار جمع می شدند .صف اولیها با افزایش جمعیت می نشستند . اگر کسی از صف اولی ها شلوغ می کرد و حواس معرکه گیر را پرت می کرد مردم کلاهش را بر می داشتند و به بیرون معرکه پرت می کردند . قدیمی ها همه کلاه به سر بودند و یا دستار بر سر داشتندو آنکه کلاهش را به پس معرکه پرت کرده بودن  ناچار به دنبال کلاه می رفت و دیگری جای خوب او را که ارزشمند بود می گرفت و او ناگزیر به انتهای جمعیت می رفت و اگر قدش کوتاه بود که دیگر نمایش را هم از دست می داد . این امر کم کم ضرب المثل شد .

... طرحی نو در اندازیم

بالاخره انتظار ها پایان یافت . مدرسه چشمانش با دیدن کامپیوتر روشن شد. ( چشم من روشن روی تو سپید ... ) . در 1 + 30 بهار آزادی مدرسه ی کوچک ما صاحب یک رایانه ی نرمال شد .

اکنون می شود از خیلی نرم افزار ها و سی دی هایی که در فایل گرد و خاک می خوردند ! استفاده کرد . می توان اوراق آزمون ها را رایانه ای طراحی نمود .

و ...

بالاخره می توان طرحی نو در انداخت .

خوشه ی من خوشه ی سه خوشه ی تو خوشه ی چند ؟

در طرح اقتصاد خانوار، امروز خوشه ی ما معلوم شد : خوشه ی سوم . نمی دانم بر چه اساسی در این خوشه قرار گرفته ایم ؟ بگذریم ...

از چند روز پیش سفارش خرید کامپیوتر را برای مدرسه داده ام . قرار است روز چهارشنبه سیستم را تحویل بگیرم . یک سیستم نرمال و متوسط که از عهده ی کارهای مدرسه بر می آید .فقط مشکل پریز در دفتر مدرسه است . در داخل دفتر فقط یک پریز تعبیه شده است . که آن هم در جای مناسبی نصب نشده است . امروز به پدر محمد که عضو انجمن نیز است پیامک دادم که به مدرسه بیاید تا برای رایانه ای که قرار است به زودی قدم به مدرسه گذارد ؛ پریزی تعبیه کند . به این می گویند بهروری از توانمندی اولیاء !

امروز مادر سمانه نیز با کوله باری از توپ و تشر به مدرسه آمد ؛ که چرا دخترم توسط زهرا مورد حمله قرار گرفته و انگشت شستش آسیب دیده . جالب این جاست که این اتفاق در ساعتی که مدرسه تعطیل بوده و در خانه ی همسایه ی آنها رخ داده است !!!

این قدر دانی از زحمات معلم و مربی مدرسه به شیوه ی نوین است .