حاضر جوابی و بدیهه سرایی در ادبیات

۱)

در یک روز بسیار سرد زمستانی رشید وطواط برای دیدار و هم صحبتی عازم خانه ادیب صابر شد. وقتی رشید در آن برف و سرما حلقه به در زد. کنیزی در باز کرد و به اوگفت: ادیب خانه نیست.

رشید همان جا بیتی سرود و با صدای بلند آن را خواند:

آن کس که برون رود در این روز      احمق تر از او کس دگر نیست.

ادیب که صدای او را شنید. دریچه بالای خانه را گشود و گفت:

من خود به حرمسرای خویشم     پیداست که در برون در کیست

۲)

روزی عبدالرحمان جامی این شعر را در مجلسی خواند:

بس که در جان فگار و چشم بیدارم توئی         هر که پیدا می شود از دور پندارم توئی

یکی از حضار به او گفت: اگر خری پیدا شود چه؟

جامی گفت: باز هم پندارم توئی!!

۳)

روزی سرخوش هروی و عندلیب الذاکرین که هردو از شعرای بذله گو بوده اند با یکدیگر مشغول شوخی و بذله گویی می شوند. در این اثنا الاغی به صدا در می آید و عندلیب فورآ می گوید:

سرخوش است این خر که دارد گرم این کاشانه را

و سرخوش  بلافاصله در پاسخ این مصراع این مصراع نظیری نیشابوری را می خواند:

عندلیب آشفته تر می خــــــــواند این افسانه را

 ۴)

بعد از آنکه عبدالله خان اوزبک خراسان را مورد تاخت و تاز قرار داد. روزی در سیستان گذرش برقبر منسوب به رستم افتاد به طور شماتت این بیت را خواند:

سر از خاک بردار و ایران ببین      به کام دلیران توران ببین

و گفت: ندانم که رستم اگر قادر به گفتن بود چه می گفت. یکی از وزرای او گفت: اگر خشم نگیری بگویم. گفت: بگو. گفت: اگر قادر به گفتن بود می گفت:

چو بیشه تهی ماند از نره شیر     شغالان در آیند آن جا دلیر

 ۵)

زیب النساء دختر عالمگیر پادشاه هندوستان روزی در حضور پدر نشسته بود. ناگاه آیینه بزرگ از طاق بیفتاد و شکست .  پدر بلافاصله گفت:

از قضـــــا آیینه ی چینی شکـــــست

و زیب النساء فی البداهه گفت:

خوب شد اسباب خود بینی شکست.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

منبع: فرشاد مهر، ناهید، لطائف و پندهای تاریخی، انتشارات محمد (ص)، چ اول . ۱۳۸۷.

وبلاگ : باغ ادب ...   www.bagheadab.blogfa.com

سفر به عسلویه ...

مدتی بود که برنامه ریزی سفر کوتاهی به استان بوشهر ، شهرستان عسلویه را تدارک می دیدیم . که کی حرکت کنیم ؟ چند روز اقامت کنیم ؟ کی برگردیم ؟! رایزنی ها با خانواده زمان حرکت را مشخص کرد .

   صبح روز پنج شنبه 16 دیماه ساعت 11 قبل از ظهر با اتفاق خانواده ، حرکت کردیم . مسافت بیضا تا عسلویه را در مدت 5 ساعت و نیم طی کردیم . اب و هوای عسلویه در زمستان خوب بود و دمایش از 22 درجه افول نمی کرد . برای ما که در ناحیه ی سردسیر بیضا زندگی می کردیم ، این اقلیم تازه گی داشت .

   سعی داشتیم در این دو روزی که آنجا هستیم ، از خیلی جاها دیدن کنیم . در عسلویه مهمان ، مهمان نوازی خواهر زاده ام بودیم . روز جمعه با تدارک دیدن ناهار مفصلی قصد  دیدن " جنگل های حرا " را داشتیم . وصف زیبایی آن را شنیده ؛ ولی به طور عینی ندیده بودیم . بعد از طی مسافتی کوتاه در 7 کیلومتری اقامت ما به آن جا رسیدیم . مناظر آن جا دیدنی بود . عده ای فرصت را مغتنم شمرده در کنار ساحل مملو از درختان حرا شنا کردند . با پیشنهاد بعضی سوار قایق موتوری شده و گشتی در حاشیه دریا داشتیم . با دوربین خانگی از چشم انداز های زیبا تصویر برداری کردیم . غروب خورشید در لا به لای درختان حرا  دیدنی بود .

   ... از بازار عسلویه نیز دیدن کردیم . اجناس غیر ایرانی در داخل هر مغازه و پاساژی به چشم می خورد . کالای چندی نیز خریداری کردیم .

  روز شنبه قصد دیدن بندر زیبای « طاهری » که به تازه گی بندر سیراف تغییر نام داده است ، را داشتیم . دهستان بزرگ طاهری به طور طولی در حاشیه دریا واقع شده بود . چشم انداز جالبی داشت . دریا آرام و بی قرار بود . موج ها پایمان را در ساحل نوازش می داد . فاطمه خوشحال تر از دیروز با صفای کودکی اش در ساحل  بازی می کرد .

   عصر همان روز از شهر نخل تقی هم دیدن کردیم . یادی هم از دوست خوبم آقای موسوی ( مدیریت وبلاگ پر محتوای بابا آب داد )  کردم . ایشان مدتی در این شهر به تدریس مشغول بودند . دوست داشتم که سری به ایشان در گنگان بزنم ، که متأسفانه ذیق وقت این سعادت را نصیب ما نکرد .

  پارک ساحلی نخل تقی زیبا بود . تندیس های هنری آبزیان دریایی در گوشه گوشه ی پارک به چشم می خورد . در ساحل زیبای سنگی آن جا قدم می زدیم . انعکاس نور شهر در ساحل با نسیم دلکشش تماشایی بود .

    

فناوری تلفن همــــــــــــــــــراه ...

فن آوری و تکنولوژی امروزه افق روشنی را به سوی انسان گشوده است . با پیشرفت های  بشری هر روز پنجره ی ناگشوده ای به روی انسان گشوده می شود . یکی از این فناوری ها " تلفن همراه " است ، به گونه ای که جزء لاینفک ابزار انسان امروزی گردیده است .این ابزار کار آمد جدا از وسیله ی ارتباط جمعی باعث کاهش هزینه ها ، به نوعی نیز گردیده است .

    متأسفانه انسان امروزی از هر خدماتی که در خدمت اوست استفاده نا بجا و ناحقی از آن می نماید که اولین حربه و ضربه ی آن به متوجه خود انسان است . ابزار همراه ارتباطی ( موبایل ) نیز از این قاعده استثناء نیست . در زیر یک اتفاق جالب و خواندنی از کاربرد موبایل را که نصیب نگارنده گردیده است ملاحظه می فرمایید .

    ظهر که خانمم از محل کار بر می گشت ، تا مرا در خانه دید گفت که امروز خیلی کار داریم . امشب مهمان داریم . قرار است که خانواده خواهرم برای شام به منزلمان بیایند .من نیز که باجناق عزیزمان ! را مدت ها ندیده بودم از این خبر خشنود شدم . از خانمم پرسیدم که منبع این خبر چیست و کجاست ؟ ابراز داشتند که خواهر زاده اش به موبایل ایشان پیامک داده است !

   بعد از صرف ناهار و کمی استراحت ایشان برخاستند و بدون معطلی شروع به تدارک شام و تنظیف اتاق ها و سالن پرداختند . من که اطمینانی از پیامک های ارسالی دوستان و ... نداشتم به خانومم گفتم که بهتر است تلفنی احوال خانواده خواهرش را بگیرد و اعلان نمایید که از آمدن آن ها مسرور است و خوشحالیم . به گفته ی من اعتنایی ننمود و گفت که به همان پیامک اکتفا می کنند و نیازی به تماس مجدد ندارند .

  به سادگی و روانی همه چیز آماده شد و آماده ی میزبانی بودیم . اذان مغرب شد بعد از ادا نمودن چند گانه ای نماز ، بی صبرانه منتظر ورود آن ها و به صدا در آمدن زنگ خانه بودیم . ساعتی گذشت و خبری نشد . با نوشیدن چای و گردش و کانال گردی شبکه های تلوزیونی خود را سر گرم نمودم . اکنون ساعت 45 : 20 بود . دیگر داشت دیر می شد . گفتم تا تماسی به باجناق محترم بگیرم تا اعلام موقعیت بنمایند ، که ناخود آگاه گوشی همسرم را برداشتم . کنجکاوی ام صندوق دریافتی پیامک های موبایلش را باز کرد . راست می گفت  ، خواندم :

                      "   امشب به اتفاق خانواده برای شام مزاحمتتان می شویم .    "

خواستم زمان ارسال پیام را در آخر متن بخوانم که جمله ای توجهم را جلب کرد ، که باعث کرختی اندامم شد :

                   "    کمیته ی ایجاد رعب و وحشت در فامیل !!!      "

بی اختیار همسرم را صدا کردم تا اتفاق سرکاری را به سمع و عینش برسانم . موبایل را گرفت و چندین بار از اول تا آخرش را خواند تا باورش شد که این یک پیام تفننی و سرکاری است .

    حالا ما مانده بودیم با پخت این همه غذا ؛ غذای ده  دوازده نفر چه کار کنیم ؟! شما جای ما بودید چه کار می کردید ؟

این هم از اثرات مثبت فناوری تلفن همــــــــــــــــــــراه ....