در این نمایه بر آنیم تا به زبانی ساده ، نقش بیضا را در حیطه ی فرهنگ فارسی ، گستره ی فرهنگ ایرانی ، حوزه ی اسلامی و به تعبیری در حوزه ی جامعه ی جهانی بیان کنیم.چرا که کار فرهنگی ، در همه ی جهان ، خواهان ومشتاقان فراوانی دارد و تلاش های فرهنگی انسان ها همه به هم مربوط هستند.
تلاش های فرهنگی اهالی بیضا بخشی از دستاوردهای فرهنگی جهان وبشریت است.چرا که فلان اروپایی برای آشنا شدن با حوزه ی اسلامی، ناگزیر از مطالعه ی کتاب تفسیر قاضی بیضاوی است و یا برای شناخت عرفان ایرانی _ اسلامی ، ناگزیر از مطالعه ی احوال حسین بن منصور حلاج بیضاوی است و این یعنی نقش انکار ناشدنی سرزمین بیضا در فارس ، ایران ،حوزه ی اسلامی و فرهنگ جهانی .
جریان پر شتاب و پر فراز و نشیب تاریخ به همراه خود همه ی فزونی ها وکاستی های اجتماعات بشری را نیز در بستر روزگار می آورد و می برد .اگر دستاوردهای سودمند این جریان را بررسی کنیم ، نقش مردان فرهنگی و دانشی مردان ایران زمین و موقعیت استان فارس ، جایگاه ممتازی دارد. فارس هماره همچون چشمه ای فیاض ، بستر تاریخ این مرز وبوم را از فضیلت های خود سیراب کرده است . بی تردیددر کارنامه ی خدمات درخشان فارس به فرهنگ ایران و جهان ، چهره ی تابناک منطقه ی بیضا ، جلوه ای بی بدیل دارد .
آنچه که همواره پیش از هر چیزی ، ذهن انسان را به خود معطوف داشته است ؛ مسئله ی شناخت و عرفان است. بدون تردید عمق و اصالت فرهنگی هر قوم ، در میزان توجه آنان به مسئله ی شناخت و تلاش در حوزه ی شناخت است و یکی از شاهراه های شناخت ، لاجرم عرفان است .
عرفان جریانی است قدرتمند ، زایا و پویا که به پهنه ی گستردگی حوزه های جمعیتی بشر و به ژرفای تاریخ بشر است . هم از این رو است که گفته اند : عمر عرفان بیشتر از عمر مذهب است ! زیرا انسان به محض رفع نیازهای اولیه اش ، به اندیشه ی « از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود » پرداخت ؛ که این خود سنگ زیر بنای عرفان است .
غنا و مشترکات حوزه های عرفانی تاریخ بشر قابل بررسی و غور وتفحص است . از درون گرایی های مردم منطقه ی هندوچین گرفته تا اعتقادات عرفانی خاص سرخپوستان آزتک در آمریکای جنوبی ، همه نمایان گر میل و توجه خاص انسان ها به مسائل معنوی و باطنی است .
تلاش ها و تحریکات عرفانی ، فی الواقع در حوزه های شناخت دینی به ژرفایی بیشتر می رسد، زیرا که به منبعی لایزال و لایتناهی وصل می شود .غنای عرفان خدا گرایانه به نسبت سایر شاخه های عرفان و درورنگرایی ، حداقل از خلال آثار مکتوبشان هم قابل بررسی است ، اگر چه عرفان راهی است رفتنی و کاری کردنی ، نه گفتنی و نه شنیدنی !
باری محققا در میان فرق و شعب درونگرایی و عرفان حوزه ی اسلامی حرف اول را می زند . گنجینه غنی آثار بازمانده از عرفای حوزه ی اسلامی چه به عربی ، چه به فارسی و نیز تلاش های مستشرقان در این حوزه و شیفتگی خاص بعضی از آنان بدین جریان ، غنا و جذابیت این جریان زلال ، فیاض و پر برکت را نشان می دهد .
اگر بنا به معروف ، به دو شاخه ی بزرگ عرفان زاهدانه و عرفان عاشقانه باور داشته باشیم، در می یابیم که حوزه ی عرفان عاشقانه پر سر و صدا ترین و پر تحرک ترین و جذاب ترین گونه ی عرفان حوزه ی اسلامی است .
عرفان عاشقانه ای که حلاج ، ابو سعید ، عین القضات ، مولانا و شمس تبریزی نمایندگان بر جسته ی آنند .به شهادت تاریخ ، جنجالی ترین و شاید به تعبیری مظلوم ترین چهره ی معصوم و صادقی که دو دهه ی پر جنجال اواخر سده ی سوم هجری در حوزه ی اسلامی را به خود اختصاص داد و مردم بغداد ( پایتخت آن روز امپراطوری اسلامی بنی عباس ) هر لحظه در جریان سکون شکنی ها و شرح التهابات عاشقانه ی حلاج بیضاوی بودند . این در حالی بود که مردم بغداد دو دهه ی پس از حلاج ، محمد بن مقله ی بیضاوی را در بغداد دیدند که سال ها صدارت و وزارت خلیفه ی عباسی را به عهده داشت و امپراتوری عباسی را سر وسامان می بخشید .
محمد بن مقله بزرگ مردی بود که علیرغم تعصب و حسادت عرب ها ، در بغداد خوش درخشید ولی سر انجام به سعایت و تحریکات اعراب ، به امر خلیفه ی عباسی کشته شد . وی بانی «خط نســـخ» است که گویا آن را بسیار بسیار زیبا می نوشته است .سایر خطوط کنونی در حوزه ی اسلامی ، بعد ها از خط نســــــخ استخراج شده اند .
گفته اند نام این گونه خط را بدین جهت نسخ گفته اند که ظهور آن باعث نسخ و تعطیل خطوط دیگر شده بود. گفته شده که وی خط نسخ را با هر دو دست بسیار زیبا می نوشته و حتی پس از آن که دستش را از ناحیه ی مچ ، قطع کردند ؛ قلم را به ساعدش می بسته و همچنان زیبا می نوشته است !برادر محمد ، حسن بن مقله نیز در پیروی و تثبیت کار او تلاش های زیادی کرد . از جمله این که وی در آموزش خط نسخ به دیگران کوشش های فـــــراوانی کرد .
باری مرکزیت عربی جامعه ی اسلامی پیش از حلاج و برادران مقله ، بزرگ مردی از خطه ی بیضاء را در ذهن و حافظه ی خود داشت .سخن از « سیبـــــویه ی بیضایی » است . بی اغراق بخش عمده ای از تدوین دستور زبان عربی مرهون تلاش های این دانشمند بزرگ بیــــضایی است .
مردی که خواب وآرام را بر خود حرام کرده بود و صحرا به صحرا و چادر به چادر می گشت و مستقیما از زبان اعراب اصیل بادیه نشین ، عربی می شنید و در استخراج اصول آن زبان تلاش می کرد. حرمت و عزت این بیضایی بزرگ نزد اعراب به حدی است که در زبان عربی به همه ی آثار مکتوب دیگران « کتاب » می گویند . ولی به تنها کتاب سیبویه « الکتـــــاب » می گویند و این یعنی کتابی که مورد شناخت و اشاره و به طور کلی مشخص است ، یعنی که تنها ، کتاب سیبویه در نزد اعراب استثنا است و جای ویژه ای دارد .
هنوز چند دهه از آمدن و رفتن این بزرگان بیضایی در صحنه ی فرهنگ و علم وادب ایرانی و اسلامی نگذشته بود که در قرن ششم به چهره ی بر جسته ی دیگری در حوزه ی عــــــرفان بر می خوریم ، « شیخ سراج الدین سالبه ی ( سال به ) بیضایی .
در وصف این شیخ بزرگ همین قدر بس است که بگوییم« شیخ روزبهان بقلی شیرازی» ( که محله ی درب شیخ شیراز در خیابان لطفعلی خان زند ، اکنون به نام اوست ) خرقه ی تصوفش را از او گرفته است . بدین ترتیب می بینیم که مرشد و راهنمای جنجالی ترین صوفی قرن ششم ، یعنی شیخ روزبهان ، شیخ نجم الدین سالبه ی بیضایی است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه ی این گفتار ، اگر عمری باقی بماند در یادداشت بعدی خدمتتان ارائه می گردد.
حضورتان پر برکت ..........................................................باقی بقایتان