تاریخچه ی بیضا


نام قدیمی بیضا « نیسایه » یا « نشایک یا نسایک » بوده است .در فارسنامه ی ناصری آمده است که :

« این بلوک را برای این بیضا می گویند که لشکر عرب چون سپاه عجم را

شکست ، بر کوهی که مشرف بر این بلوک بود برفتند و قلعه ها و دهات آن را سپید بدیدند ، آن را بیضا گفتند . »

به این دلیل نام منطقه را « بیضا » به معنای سپیدی نامیده اند.

طبق اسناد و مدارک معتبر این منطقه دارای قدمتی 8000 ساله می باشد

و آثار و بقایای به جا مانده از گذشتگان گواه این مطلب است.

شهر« انشان» محل تولد کورش کبیر در این منطقه قرار داشته است

که یکی از بزرگترین و پر رونق ترین شهر های آن روز ایران باستان

بوده است.که اکنون از آن شهر جزء تلی خاک به جای نمانده است .

حوزه های علمیه و مدارس علوم دینی شهر انشان از لحاظ رتبه بندی

بعد از حوزه های علمیه بغداد قرار داشت . ( شهر انشان از 7000 سال قبل از میلاددین زرتشت دین رسمی آن بوده که پس از ظهور اسلام و ورود

مسلمانان به ایران دین رسمی این منطقه نیز به دین مبین اسلام مبدل

می گردد . )

مردم بیضا از لحاظ نژاد « سامی و آریایی » هستند و امروزه به دلیل

حاصلخیزی منطقه ، قوم هایی چون فارس ، ترک ، لر ، کرد ، عرب و

عشایر خمسه و شش بلوکی و قشقایی را در خود جای داده است .

بیضا را می توان مهد عرفا و علما نامید و این ولایت پیوسته

مجمع و منبع فضلای بزرگ بوده است .




بیضا

منطقه بیضا در جنوب کشور و در غرب استان فارس قرار دارد.از شمال به

منطقه ی کامفیروز از توابع شهرستان مرودشت ، از جنوب به شهرستان شیراز

و از شرق به بخش درود زن و زرقان و از غرب به بخش همایجان از

توابع شهرستان سپیدان محدود است.

این منطقه دارای 3 دهستان مرکزی بیضا ، کوشک هزار و بانش می باشد.

وسعت منطقه 1700 کیلو متر مربع با طول حدود 50 کیلومتر و عرض 34 کیلومتر می باشد.این منطقه یک شهر به نام «بیضا شهر »با محله های هرابال و پشت باغ را در خود جای داده است .

حدود جمعیت منطقه 54000 نفر است.

بیضا وبزرگان آن


دوستان عزیز ، در یادداشت قبل توضیح مختصری از بزرگانی چون :
حلاج بیضائی ، محمد بن مقله (خوشنویس مشهور ) ،سیبویه بیضاوی و عارف بزرگ شیخ سالبه بیضاوی برایتان بیان نمودم.

و اما بعد...
قاضی بیضاوی :
در قرن هفتم هجری ، طلوع قاضی بیضاوی صاحب تفسیر ، با آثار درخشانش در حوزه ی فقه و تفسیر ، همگان را متوجه خود می کند .
قاضی مردی است از خطه ی بیضا ، میزان اعتماد زمانه به او تا حدی است که در تبریزبه مقام « قاضی القضاتی » می رسد.عزت و حرمت او تا حدی است که گفته اند :
روزی قاضی قصد سوار شدن بر مرکب خود را داشته ، خواجه نصیرالدین طــــــوسی می شتابد و دو دست خود را رکاب می کند تا شیخ بیضایی ، پا در دست او نهاده و سوار شود . این همه خاکساری و فروتنی بزرگ مردی چون خواجه نصیر ( که به کمک هولاکو خان مغول ، سلسله ی عباسیان بغداد را از میان برداشت .)خود نشانگر عزت و اهمیت این راد مرد است.
لازم به توضیح است که قاضی بیضاوی از فقهای شافعی مذهب بود و خواجه نصیرالدین توسی از بزرگان تشیع به شمار میرود .


یکی از نویسندگان مصری به نام محمد حسین الذهبی در حدود35 سال پیش در سال 1961 میلادی ، کتابی تحت عنوان « التفسیر و المفسرون »منتشر کرده است که در خلال صفحات 296 و 297 آن درباره ی قاضی بیضاوی چنین گفته است :
«هو قاضی القضاة ناصرالدین ابوالخیر ، عبدالله بن عمر بن محمد بن علی البیضاوی الشافعی ، من بلاد فارس . و من اهم مصنفاتة : کتاب المنهاج و شرحه فی اصول الفقه ، کتاب الطوالع فی اصول الدین ، انوار التنزیل و اسرار التاویل فی التفسیر ، و هذه الکتب الثلاثة من اشهر الکتب و اکثرها تداولا بین اهل العلم . تفسیر العلامة البیضاوی ، تفسیر متوسط الحجم ؛ جمع فیه بین التفسیر والتاویل .»
ترجمه :
«او ، قاضی القضات ، ناصرالدین ابوالخیر عبدالله بن عمر بن محمد بن علی بیضاوی شافعی است از سرزمین فارس .از مهمترین آثار اوست : کتاب منهاج و شرح آن در اصول فقه ، کتاب طوالع در اصول دین ، کتاب انوار التنزیل و اسرار التاویل در تفسیر ، و این سه کتاب از مشهورترین کتاب ها و پر استفاده ترین کتاب ها در میان اهل دانش است .تفسیر علامه بیضاوی ، تفسیری است با حجمی متوسط که در آن احکام تفسیر و تاویل با هم آورده شده است .»


علاوه بر اهمیت مطالب گفته شده از سوی نویسنده عرب، جالب توجه است که نویسنده ی بزرگ عرب در جمع مفسران قرآن ، از قاضی بیضاوی با عنوان « علامـــــه » یاد می کند .
باری ، پیرامون بیضا ، بزرگان بیضا و اقتدار معنوی بیـــــضا ، حداقل در شهر شیراز مرکز ایالت فــــــــارس ، همین اندازه باید گفت که بنا به اعتراف کتاب شیرازنامه ، نوشته ی ابن زرکوب شیرازی ، که در قرن هفتم نوشته شده ؛ یکی از دروازه های شش گانه شهر شیــــراز ، دروازه ی بیضا نام داشته است ، این بدین معناست که تلفظ روزمره ی « دروازه ی بیضا » بر زبان مردم شیراز در قرن هفتم هجری ، ذهن و زبان آنان را از بیضا و بیضایی پر می کرده است .
در حالی که الان تنها نام فرهنگ بیضا بر یک خیابان در شیراز خودنمایی می کند و آن « بلوار سیبویه » است . هر بیضایی که از این خیابان می گذرد به نام سیبویه افتخار ومباهات می کند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت :
1|خواننده ارجمند ! نگارش و انتشار این مطالب ، تلاشی برای چسبیدن به تکه ای خاک و اسم و رسم کهنه نیست ؛
بلکه رنجی است برای زنده کردن ارزشهای فراموش شده ای که مشترک همه ی انسان هاست .چرا که آنچه مهم تر است ، انسان است و فرهنگ والای انسانی ، نه تعلقات و تعصبات مربوط به مشتی کاهگل و چینه های فرو ریزنده و فانی .
2| منبع : کتاب بیضا تالیف محتشم محمدی






بیضا و بزرگان آن

در این نمایه بر آنیم تا به زبانی ساده ، نقش بیضا را در حیطه ی فرهنگ فارسی ، گستره ی فرهنگ ایرانی ، حوزه ی اسلامی و به تعبیری در حوزه ی جامعه ی جهانی بیان کنیم.چرا که کار فرهنگی ، در همه ی جهان ، خواهان ومشتاقان فراوانی دارد و تلاش های فرهنگی انسان ها همه به هم مربوط هستند.
تلاش های فرهنگی اهالی بیضا بخشی از دستاوردهای فرهنگی جهان وبشریت است.چرا که فلان اروپایی برای آشنا شدن با حوزه ی اسلامی، ناگزیر از مطالعه ی کتاب تفسیر قاضی بیضاوی است و یا برای شناخت عرفان ایرانی _ اسلامی ، ناگزیر از مطالعه ی احوال حسین بن منصور حلاج بیضاوی است و این یعنی نقش انکار ناشدنی سرزمین بیضا در فارس ، ایران ،حوزه ی اسلامی و فرهنگ جهانی .
جریان پر شتاب و پر فراز و نشیب تاریخ به همراه خود همه ی فزونی ها وکاستی های اجتماعات بشری را نیز در بستر روزگار می آورد و می برد .اگر دستاوردهای سودمند این جریان را بررسی کنیم ، نقش مردان فرهنگی و دانشی مردان ایران زمین و موقعیت استان فارس ، جایگاه ممتازی دارد. فارس هماره همچون چشمه ای فیاض ، بستر تاریخ این مرز وبوم را از فضیلت های خود سیراب کرده است . بی تردیددر کارنامه ی خدمات درخشان فارس به فرهنگ ایران و جهان ، چهره ی تابناک منطقه ی بیضا ، جلوه ای بی بدیل دارد .
آنچه که همواره پیش از هر چیزی ، ذهن انسان را به خود معطوف داشته است ؛ مسئله ی شناخت و عرفان است. بدون تردید عمق و اصالت فرهنگی هر قوم ، در میزان توجه آنان به مسئله ی شناخت و تلاش در حوزه ی شناخت است و یکی از شاهراه های شناخت ، لاجرم عرفان است .
عرفان جریانی است قدرتمند ، زایا و پویا که به پهنه ی گستردگی حوزه های جمعیتی بشر و به ژرفای تاریخ بشر است . هم از این رو است که گفته اند : عمر عرفان بیشتر از عمر مذهب است ! زیرا انسان به محض رفع نیازهای اولیه اش ، به اندیشه ی « از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود » پرداخت ؛ که این خود سنگ زیر بنای عرفان است .
غنا و مشترکات حوزه های عرفانی تاریخ بشر قابل بررسی و غور وتفحص است . از درون گرایی های مردم منطقه ی هندوچین گرفته تا اعتقادات عرفانی خاص سرخپوستان آزتک در آمریکای جنوبی ، همه نمایان گر میل و توجه خاص انسان ها به مسائل معنوی و باطنی است .
تلاش ها و تحریکات عرفانی ، فی الواقع در حوزه های شناخت دینی به ژرفایی بیشتر می رسد، زیرا که به منبعی لایزال و لایتناهی وصل می شود .غنای عرفان خدا گرایانه به نسبت سایر شاخه های عرفان و درورنگرایی ، حداقل از خلال آثار مکتوبشان هم قابل بررسی است ، اگر چه عرفان راهی است رفتنی و کاری کردنی ، نه گفتنی و نه شنیدنی !
باری محققا در میان فرق و شعب درونگرایی و عرفان حوزه ی اسلامی حرف اول را می زند . گنجینه غنی آثار بازمانده از عرفای حوزه ی اسلامی چه به عربی ، چه به فارسی و نیز تلاش های مستشرقان در این حوزه و شیفتگی خاص بعضی از آنان بدین جریان ، غنا و جذابیت این جریان زلال ، فیاض و پر برکت را نشان می دهد .
اگر بنا به معروف ، به دو شاخه ی بزرگ عرفان زاهدانه و عرفان عاشقانه باور داشته باشیم، در می یابیم که حوزه ی عرفان عاشقانه پر سر و صدا ترین و پر تحرک ترین و جذاب ترین گونه ی عرفان حوزه ی اسلامی است .
عرفان عاشقانه ای که حلاج ، ابو سعید ، عین القضات ، مولانا و شمس تبریزی نمایندگان بر جسته ی آنند .به شهادت تاریخ ، جنجالی ترین و شاید به تعبیری مظلوم ترین چهره ی معصوم و صادقی که دو دهه ی پر جنجال اواخر سده ی سوم هجری در حوزه ی اسلامی را به خود اختصاص داد و مردم بغداد ( پایتخت آن روز امپراطوری اسلامی بنی عباس ) هر لحظه در جریان سکون شکنی ها و شرح التهابات عاشقانه ی حلاج بیضاوی بودند . این در حالی بود که مردم بغداد دو دهه ی پس از حلاج ، محمد بن مقله ی بیضاوی را در بغداد دیدند که سال ها صدارت و وزارت خلیفه ی عباسی را به عهده داشت و امپراتوری عباسی را سر وسامان می بخشید .
محمد بن مقله بزرگ مردی بود که علیرغم تعصب و حسادت عرب ها ، در بغداد خوش درخشید ولی سر انجام به سعایت و تحریکات اعراب ، به امر خلیفه ی عباسی کشته شد . وی بانی «خط نســـخ» است که گویا آن را بسیار بسیار زیبا می نوشته است .سایر خطوط کنونی در حوزه ی اسلامی ، بعد ها از خط نســــــخ استخراج شده اند .
گفته اند نام این گونه خط را بدین جهت نسخ گفته اند که ظهور آن باعث نسخ و تعطیل خطوط دیگر شده بود. گفته شده که وی خط نسخ را با هر دو دست بسیار زیبا می نوشته و حتی پس از آن که دستش را از ناحیه ی مچ ، قطع کردند ؛ قلم را به ساعدش می بسته و همچنان زیبا می نوشته است !برادر محمد ، حسن بن مقله نیز در پیروی و تثبیت کار او تلاش های زیادی کرد . از جمله این که وی در آموزش خط نسخ به دیگران کوشش های فـــــراوانی کرد .
باری مرکزیت عربی جامعه ی اسلامی پیش از حلاج و برادران مقله ، بزرگ مردی از خطه ی بیضاء را در ذهن و حافظه ی خود داشت .سخن از « سیبـــــویه ی بیضایی » است . بی اغراق بخش عمده ای از تدوین دستور زبان عربی مرهون تلاش های این دانشمند بزرگ بیــــضایی است .
مردی که خواب وآرام را بر خود حرام کرده بود و صحرا به صحرا و چادر به چادر می گشت و مستقیما از زبان اعراب اصیل بادیه نشین ، عربی می شنید و در استخراج اصول آن زبان تلاش می کرد. حرمت و عزت این بیضایی بزرگ نزد اعراب به حدی است که در زبان عربی به همه ی آثار مکتوب دیگران « کتاب » می گویند . ولی به تنها کتاب سیبویه « الکتـــــاب » می گویند و این یعنی کتابی که مورد شناخت و اشاره و به طور کلی مشخص است ، یعنی که تنها ، کتاب سیبویه در نزد اعراب استثنا است و جای ویژه ای دارد .
هنوز چند دهه از آمدن و رفتن این بزرگان بیضایی در صحنه ی فرهنگ و علم وادب ایرانی و اسلامی نگذشته بود که در قرن ششم به چهره ی بر جسته ی دیگری در حوزه ی عــــــرفان بر می خوریم ، « شیخ سراج الدین سالبه ی ( سال به ) بیضایی .
در وصف این شیخ بزرگ همین قدر بس است که بگوییم« شیخ روزبهان بقلی شیرازی» ( که محله ی درب شیخ شیراز در خیابان لطفعلی خان زند ، اکنون به نام اوست ) خرقه ی تصوفش را از او گرفته است . بدین ترتیب می بینیم که مرشد و راهنمای جنجالی ترین صوفی قرن ششم ، یعنی شیخ روزبهان ، شیخ نجم الدین سالبه ی بیضایی است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه ی این گفتار ، اگر عمری باقی بماند در یادداشت بعدی خدمتتان ارائه می گردد.
حضورتان پر برکت ..........................................................باقی بقایتان